|
مزمارنامه
وب سايت شخصي جناب مزمار |
|
|
درباره من: من در يک روز زمستاني در سال 1354 با ظاهري فوق العاده معمولي، در يکي از بيمارستانهاي تهران بدنيا اومدم. اندکي يا احتمالا بلافاصله پس از تولد، تحت الحفظ و در داخل احتمالا يک سبد، به منزل مسکوني اجاره ايمان که در يکي از مناطق بسيار معمولي شهر تهران قرار داشت منتقل شدم، و در آنجا تحت نظارت و حمايت بهترين مادر و پدر دنيا، و در معيت مرغوبترين برادران منطقه، خان داداش نيما (مد ظله العالي) و استاد ماني (مد ظله العالي) بطور بي وقفه به رشد و نموي مثال زدني پرداختم و روز به روز زيباتر شدم
در کنار رشد نمو مثال زدني، کارهاي ديگه هم البته ميکردم و ميکنم. از دبيرستان رازي (شهدا سابق) در سال 1373ديپلم رياضي فيزيک گرفتم، از دانشگاه صنعتي اميرکبير (پلي تکنيک سابق) در سال 1377 ليسانس مهندسي نساجي گرفتم، و پشت بندش فوق ليسانس هم امتحان دادم که هيچ وقت نفهميدم نتيجه اش چي شد... قطعا مطمئن بودم که رد ميشم وگرنه دنبال نتايج ميرفتم. مدت 3 سالي مشغول به کار شدم، که البته کوچکترين ارتباطي به مدرکم نداشت، و در طول اين 3 سال به فنون مختلف chat کاملا مسلط شدم. بعدش رفتم بلژيک که فوق ليسانس بگيرم. البته اگر لطف خدا، جيب پدر، مهر مادر و کمک استاد ماني (مد ظله العالي) و از خودگذشتگي خان داداش نيما (مد ظله العالي) نبود محال بود بتونم پام رو از ساوجبلاغ هم اون طرف تر بزارم. بعد از يک سال، يک فوق ليسانس مديريت صنعتي از دانشگاه کاتوليک لون(Leuven) گرفتم و چون خيلي مزه داده بود دنبال دوميش هم رفتم که کم آوردم بدجور. 1-2 ماه مونده به آغاز سال 2005 ميلادي بر گشتم مرز پرگهر، و بعد از سه ماه، يعني اوايل اسفند کارمند شدم. به مجرد پيش اومدن هر تغيير بزرگ در وضعيتم، سعي ميکنم اين صفحه رو به تناسب اصلاح کنم.
مهمترين چيزايي که دوست دارم داشته باشم، ولي ندارم: تضمين 20 ساله سلامتي روحي و جسمي خانواده ام - پول خيلي زياد - تيپ و هيکل خيلي خوب و موي سر کامل - اعتماد به نفس - کارت پليس مخفي جهت برخورد با رانندگان وحشي - عشق (به کسي بيرون از خانواده) رو هم بدم نمياد يه بار تجربه کنم.
مهمترين چيزايي که آرزو ميکنم نداشتم، ولي دارم: حس حسادت - ميل به خوردن بدن جانوران - ميل جنسي - بال (!)
|
|
Copyright © Mazda Fathali, All rights reserved. |